خانه ¦ رزومه ¦ مقالات و کتب ¦ فایل های آموزشی ¦ وبلاگ ریاضی ¦ وبلاگ معلمی ¦ وبلاگ ادبی

٢٠ بهمن ۱۳۸٢ --  

مدتها بود دلم می‌خواست راجع به يک نکته صحبت کنم و اون اينکه:

زيبايی رياضيات يک زيبايی منحصر بفرد و ناشناخته است و احساس يک رياضيدان در لحظات نزديک شدن به پايان حل مسئله  و همچنين بعد از حل نهايی آن مسئله؛ يک احساس ناشناخته است.

بقول يک رياضيدان: «گاهی در رياضيات يک زيبايی را می‌شود احساس کرد؛ اما نمی‌شود توضيح داد»

ببينيد (با عرض معذرت از دوست عزيز زبانشناسم) اينکه شما مثلاً بدانيد فلسفه نامگذاری فلان جسم يا فلان موضوع چيست؛ البته جالب است اما؛ لذتش از حيطه لذتهای «افزايش اطلاعات عمومی» است. ولی لذت رياضيات؛ نمی‌توانم بگويم لذت کشف کردن؛ چرا که از آن هم بالاتر است... در اين زمينه واقعاً بايد احساس کرد و سپس به قضاوت نشست و گرنه با بيان هرگز چيزی؛ واضح نخواهد شد.

***

ديروز کلاس توابع مختلط با آقای دکتر شيدفر داشتيم. چيزی عجيبی را تعريف کرد:

می‌گفت يکبار در مسير جاده‌های شمال؛ يک خانم دکتری به من گفت: شما استادان رياضي؛ چی به اين دانشجوها می‌گوييد؟ گفتم: چطور؟ گفت: دختر من رياضی صنعتی شريف می‌خواند و حرفهای عجيب و غريبی می‌زند. گفتم: مثلاً چی ميگه؟ گفت: آخرين حرفش اين بود که يک روز اومده می‌گه؛ مامان من امروز سر کلاس؛ يکساعت بيهوش بودم!! گفتم: چرا دخترم؟ گفت: استادمون امروز يه قضيه را در آناليز اثبات کرد که اثباتش در من يه دگرگونی بزرگ بوجود آورد و من (از زيبايی اون اثباتش) حدود يکساعتی سرکلاس بيهوش بودم و حال خودم را نمی‌فهميدم....

(از اينجا به بعد حرف دکتر شيدفر را هم؛ من بفهمی نفهمی تو حال خودم نبودم و بقيه‌اش را نفهميدم....)

باور کنيد که:

ما در رياضی؛ عکس رخ يار ديده‌ايم     ای بی‌خبر ز لذت شرب مدام ما

 

پيام هاي ديگران ()                                                  نوشته میلاد افشین منش | Milad Afshin Manesh



کلیه حقوق این وبلاگ محفوظ و متعلق به میلاد افشین منش است