خانه ¦ رزومه ¦ مقالات و کتب ¦ فایل های آموزشی ¦ وبلاگ ریاضی ¦ وبلاگ معلمی ¦ وبلاگ ادبی

۱٠ خرداد ۱۳۸۳ -- خلاقيت!

(باز هم ويرايش نوشته قبلی!)

اين مطلب اگرچه مطلب رياضی نيست اما بالاخره خلاقيت برای رياضی؛ لازم هست يا نه؟ در يک کتاب جمله‌ای خواندم که تقريباً اين بود: «شما هيچ وقت در رياضی به جايی نمی‌رسيد که بتوانيد تمام راه را با حفظيات و داده‌های قبلی و بدون خلاقيت جلو برويد.»

يکبار در کانون موسيقی دانشگاه؛ مربی سلفژ؛ يه تست خلاقيت؛ از يه جمعی که من هم در آن بودم گرفت. قبلش خود مربی هم گفت که اين تست را فقط دانش‌آموزان سالهای پايين ابتدايی و يا کوچکتر می‌توانند درست انجام دهند و بقيه (حتی اساتيد دانشگاه هم) از عهده آن برنمی‌آيند و دليلش آنست که بچه‌های سالهای پايين دبستان و کوچکتر؛ هنوز تحت تعليم آموزشهای غلط و کليشه‌ای آموزش و پروش قرار نگرفته‌اند.

برايم خيلی جالب بود که از ميان آن جمع فقط من توانستم آن تست را درست انجام دهم... و بعد که در رفتارهای اجتماعی خود دقت کردم ديدم که من آدمی هستم که قالب‌پذير نيستم و در هر جمعی که وارد می‌شوم در برابر قوانين وضع شده و دست و پاگير آنجا مقاومت و مخالفت می‌کنم و آدمی نيستم که همرنگ جماعت شوم. آنقدر رفتارهای فردی من با ديگران تفاوت دارد که گاهی خودم هم متعجب ميشوم. تا چند وقت پيش؛ اين تفاوتها آگاهانه بود و مدتی است احساس می‌کنم که اين متفاوت بودن در من نهادينه شده و من ناخودآگاه در مسائلی که برايم پيش می‌آيد متفاوت عمل می‌کنم. به همين دليل خلاقيتم را تا حد زيادی حفظ کرده‌ام.

حتی وقتی وارد انجمن علمی شدم گفتم: برای من قوانين وضع شده از قبل اگر در زمان حال بهترين باشد؛ ارزش دارد وگرنه آنچه که بهترين نتيجه را بدهد؛ برايم قانون است و من به آن عمل خواهم کرد.

من اين طور زندگی را شايد از همان دوران زندگی در ژاپن فرا گرفتم. چون در مدرسه ژاپنی؛ سيستم تعليم و تربيت براساس فطرت اشخاص؛ قابل انعطاف است و هيچکس به زور مجبور به انجام کاری نيست... 

نمی‌دونم شما چی فکر می‌کنيد ولی نظر من اين است که اگر می‌خواهيم جزو ميلياردها آدمی نباشيم که همينطور آمدند و بدون هيچ نام و اثری گذشتند؛ بايد با بکار بردن خلاقيت؛ تفاوتی بين زندگی خود و زندگی روزمره جاری ايجاد کنيم.

جالب است بدانيد که شرکت IBM آمريکا در استخدام‌های خود به يک پارامتر مهم دقت کرده و آن سنجش خلاقيت افراد است. بطوريکه افراد معمولی؛ راهی به شرکت IBM ندارد و فقط آنهايی که به هرچيز جور ديگری نگاه می‌کنند؛ به استخدام آنجا درمی‌آيند.

پيام هاي ديگران ()                                                  نوشته میلاد افشین منش | Milad Afshin Manesh



کلیه حقوق این وبلاگ محفوظ و متعلق به میلاد افشین منش است