خانه ¦ رزومه ¦ مقالات و کتب ¦ فایل های آموزشی ¦ وبلاگ ریاضی ¦ وبلاگ معلمی ¦ وبلاگ ادبی

٢۱ امرداد ۱۳۸۳ -- زيبايی رياضيات و نقش آن در زندگی

استادی در دانشکده ما است -آقای دکتر شيدفر- که درس توابع مختلط این ترم ما با او بود. علاقه این استاد به ریاضیات آنقدر زیاد هست که چند وقت قبل، که پدرشان فوت کرده بود، و برای شرکت در مراسم به شهر خودشان –لاهیجان- رفته بودند، دیده بودند که مصیبت وارده آنقدر زیاد هست که به هیچ وجه نمی‌تواند تحمل کند و تنها کاری که توانسته بود بکند این بود که به یکی از اتاق‌های منزل رفته و مشغول مطالعه ریاضیات شود تا بلکه جذابیت و کششی که در ریاضیات هست، او را به خود سرگرم کند و وی از فکر این مسئله خارج شود.

وقتی که بستگانش برای تسلیت گفتن به منزل آنها می‌آیند، همسر استاد نزد او آمده و می‌گوید: «مهمانها آمده‌اند. بیا و چند لحظه‌ای اینجا پیش مهمانها باش!» که استاد در جواب همسرشان می گویند: «لطفاً بگذار در حال خودم باشم. من فقط با این ریاضیات است که می‌توانم از فکر کردن راجع به این مصیبت؛ بیرون بیایم»

و مهمانها متعجب در اتاق دیگری بودند و بقول استاد؛ گمان همه بر این بود که احتمالاً استاد بر اثر شوک وارده دچار اختلال حواس شده‌اند و در وضعیت عادی نیستند!

...

احتمالا شما هم مثل من بعد از شنیدن این مطلب، با خود گفتيد: «عجب! در رياضيات همچين خبرهايی هم هست؟»

این ماجرا شباهت زیادی با ماجرای دندان درد «بلز پاسکال» دارد که برای فرار از درد دندان به هندسه پناه می‌برد و آن اکتشافاتی که حاصل می‌شود.

(یکبار برای مادرم یکی از قضایای هندسه که توسط پاسکال اثبات شده بود را شرح می دادم. وقتی توضیحاتم تمام شد، مادرم اینقدر از زیبایی قضیه لذت بردند که در نصیحت به من گفتند: «ببین! پاسکال چون دائماً تمرکزش روی ریاضیات بوده توانسته چنین اثبات زیبایی را بیاورد!»)

(من بیچاره که روی n+1 مساله تمرکز دارم! )

*****

در اين مورد بايد بگويم که زيبايی رياضيات يک زيبايی منحصر بفرد و ناشناخته است و احساس يک رياضيدان در لحظات نزديک شدن به پايان حل مسئله و همچنين بعد از حل نهايی آن مسئله؛ يک احساس ناشناخته است.

بقول يک رياضيدان:
       «گاهی در رياضيات، يک زيبايی را می‌شود احساس کرد اما نمی‌توان توضيح داد»

ببينيد (با عرض معذرت از دوست عزيز زبانشناسم) اينکه شما مثلاً بدانيد فلسفه نامگذاری فلان جسم يا فلان موضوع چيست؛ البته جالب است اما؛ لذتش از حيطه لذتهای «افزايش اطلاعات عمومی» است. ولی لذت رياضيات؛ نمی‌توانم بگويم لذت کشف کردن؛ چرا که از آن هم بالاتر است... در اين زمينه واقعاً بايد احساس کرد و سپس به قضاوت نشست و گرنه با بيان هرگز چيزی؛ واضح نخواهد شد.

***

مطلب ديگری را از کلاس توابع مختلط آقای دکتر شيدفر برايتان نقل می‌کنم که خالی از لطف نيست:

ايشان می‌گفتند: يکبار در مسير جاده‌های شمال؛ يک خانم دکتری به من گفت: شما استادان رياضي؛ چی به اين دانشجوها می‌گوييد؟
گفتم: چطور؟
گفت: دختر من رياضی صنعتی شريف می‌خواند و حرفهای عجيب و غريبی می‌زند.
گفتم: مثلاً چی ميگه؟
گفت: آخرين حرفش اين بود که يک روز اومده می‌گه؛ مامان من امروز سر کلاس؛ يکساعت بيهوش بودم!!
گفتم: چرا دخترم؟
گفت: استادمون امروز يه قضيه را در آناليز اثبات کرد که اثباتش در من يه دگرگونی بزرگ بوجود آورد و من (از زيبايی اون اثباتش) حدود يکساعتی سرکلاس بيهوش بودم و حال خودم را نمی‌فهميدم....

(از اينجا به بعد حرف دکتر شيدفر را هم؛ من بفهمی نفهمی تو حال خودم نبودم و بقيه‌اش را نفهميدم....)

باور کنيد که:

ما در رياضی؛ عکس رخ يار ديده‌ايم           ای بی‌خبر ز لذت شرب مدام ما

(در ضمن يکبار آقای دکتر شيدفر از تصادفی تاريخی گريخته‌اند و آن هنگامی بود که در هنگام برگشت از شمال، در جاده چالوس ترافيک طولانی بوده و ايشان پشت يک کاميون گير می‌کنند...
از اونجا که امکان سبقت نبوده و تمام ديد جلوی ماشين توسط کاميون پر شده بود، ايشان جز نگاه کردن به آن کاميون چاره ديگری نداشتند...که ناگهان از پشت به شدت با کاميون برخورد می‌کنند!
همسرشان می‌پرسند: نکنه باز تو فکر يک مساله رياضی بودی؟
و دکتر با دستپاچگی و شرمندگی می‌گويند: آخه همش مجبور بودم نگاهم را به پلاک کاميون بدوزم که تو ذهنم اومد رقم اين پلاک بر ۲ و ۳ بخش‌پذيره. خواستم ببينم بر ۷ هم بخش‌پذيره يا نه؟ که قاعده تقسيم بر ۷ يادم نيومد و شروع کردم به محاسبه تقسيم اون عدد در ذهنم... که يکهو فهميدم کاميون جلويی وايساده و من باهاش برخورد کرده‌ام...   )

پيام هاي ديگران ()                                                  نوشته میلاد افشین منش | Milad Afshin Manesh



کلیه حقوق این وبلاگ محفوظ و متعلق به میلاد افشین منش است