خانه ¦ رزومه ¦ مقالات و کتب ¦ فایل های آموزشی ¦ وبلاگ ریاضی ¦ وبلاگ معلمی ¦ وبلاگ ادبی

٢٥ فروردین ۱۳۸٤ -- احساس مستدل

بالاخره تقی به توقی خورد و جشنواره دانشجويان وبلاگ نويس هم برگزار شد و ما هم «رياضيات زيباست» را در آن شرکت داديم... و نتيجه در اينجا قابل رويت است (+)...(وبلاگ رديف ۱۰ در ستون وبلاگهای علمی-آموزشی) ... تا بعداً چه شود؟

***

۲۸ ارديبهشت ماه، روز ملی رياضيات است. می توانيد اخبار و اطلاعيه‌ها را از انجمن رياضی ايران يا صفحه مربوطه مطالعه کنيد.

***

وقتی که وارد دنيای تدريس می‌شدم گمان نمی‌کردم که زيبايی‌های اين دنيای معصوم، اينقدر ناشناخته مانده باشد که از بيرون آن، فقط اندکی به چشم آيد و ديگر هيچ...
اما الان می‌بينم که يک جورهايی پابسته اين دنيا شده‌ام ... و اگر بهتر بخواهم بگويم دلبسته اين دنيای معصومانه‌ام...
اگر در خود توانايی تدريس و قدرت بيان خوب را سراغ داريد، سرکی به اين دنيا بزنيد...

حتی گاه از آن زيباتر، تدريس‌های خصوصی است که بعضاً پيش می‌آيد و طرف دايم مشغول پرسيدن سوالاتی است که قادر به حل آنها نبوده و يا در کلاس با مشکل روبرو شده و ...
تو اين جلسات گاهی تا ۳ ساعت ( و حتی ۴ ساعت) پشت سر هم مشغول حل مساله و تفهيم مساله می‌شوم و فقط گاه گداری که سرم را بالا می‌آورم و به ساعت نگاه می‌کنم از گذر زمان مطلع می‌شوم... برای خودم جالبه که بعد از ۴ ساعت تدريس پشت‌سرهم مثل آدمی که يک استراحت کامل کرده باشد سرشار از انرژی و نشاطی غيرقابل توصيف برای ادامه کارهای خودم هستم...

گاهی از خودم می‌پرسم که آيا واقعاً پولی که بابت تدريس می‌گيرم، درست است و مشکلی ندارد؟ چون آنقدر موقع تدريس غرق لذت ناشی از ۱-زيبايی خود تدريس و ۲-زيبايی خود مسائل رياضی می‌شوم که گاهی بعضی از مسائل زيبا را بدون اينکه ديگر حواسم به طرف مقابلم باشد، برای خودم حل می‌کنم... 
و جالب بود که بعداً خانواده طرف گفتند که پسرشان بعد از جلسات تدريس، يک احساس و حال و هوای ديگری دارد و ديدش نسبت به رياضی عوض شده... تا آنجا که طی ۵ الی ۶ جلسه، از نمره ۴ به نمره ۱۷ رسيد...  (اما خداييش لذت خود من از ۴ به ۴۰۰ رسيد )

یادم هست وقتی درس «دوران» را به بچه‌های سوم راهنمايی می‌دادم بعد از گفتن نکات اوليه، سر کلاس برايشان ثابت کردم که ۸ تا دورانی که توی کتابشان آورده برای ساختن تمام دورانهای موجود کافی است... (و فکر می‌کنم اينقدر قشنگ مساله مطرح شد که تعداد زيادی از بچه‌ها معنی کفايت شرط را فهميدند)

يا برای بچه‌های دوم راهنمايی بعد از تدريس درس «مبناها» وارد مباحث برنامه‌های گرافيکی شدم که در بيان رنگ از اعداد در مبنای ۱۶ استفاده می‌کنند و کار به زبان‌های برنامه‌نويسی و استانداردهای RGB و ... کشيد.

تدریس کلاس اول و سوم دبيرستان نيز خيلی برايم خاطره‌انگيز بود... وقتی موقع زنگ تفريح، از کلاس بيرون می‌آمدم تا کمی استراحت کنم، بچه‌های پيش‌دانشگاهی می‌آمدند تا سوالات کنکوری‌شان را بپرسند... ولی با اين وجود، با پاسخ دادن به سوال‌های آنها، از يه استراحت معمولی که مثلاً چای بخورم يا آرام بنشينم، بيشتر خستگی‌ام در می‌رفت...

باز هم شما را به درک لذت تدريس فرا می‌خوانم... اگر مشتاق رياضيات هستيد و اگر مشتاق آموزش...

موءيد باشید

پيام هاي ديگران ()                                                  نوشته میلاد افشین منش | Milad Afshin Manesh



کلیه حقوق این وبلاگ محفوظ و متعلق به میلاد افشین منش است