خانه ¦ رزومه ¦ مقالات و کتب ¦ فایل های آموزشی ¦ وبلاگ ریاضی ¦ وبلاگ معلمی ¦ وبلاگ ادبی

۸ اردیبهشت ۱۳۸٤ -- معرفت شما نسبت به رشته‌تان تا چه حد است...؟

به ديدار اساتيد و دانشجويان شاخه «جبر» در رياضيات رفتم و پاي صحبت آنها نشستم. در سمينارهايشان شركت كردم، به اتاقشان رفتم، ديدارهاي خصوصي داشتم و غيره و غيره... و در تمامي اين لحظات و دقائق به دنبال پاسخ يك سوال بودم: 

 

«چرا رياضي؟ و چرا جبر؟ واقعاً اين جبر در زندگي خصوصي و شخصي شما چه كاربرد يا اثراتي داشته؟»

 

نگاهي به جواب‌ها بيندازيد:

 

1- بايد اول ببيني كه امروز در جامعه‌اي كه زندگي مي‌كني و تو محيطي كه هستي، اكثر مردم و اطرافيانت دنبال چي هستن؟ كسب درآمد از يه راه ممكن... هركسي هم وسيله‌اي براي اينكار داره... من وسيله‌ام را رياضيات قرار دادم... وسيله‌ام جبره... و اينجور چيزا...اما مهم اينه كه يه وسيله‌اي هست كه افراد خيلي كمي از جامعه‌ي ما مي‌توانند ازش استفاده كنند، بدليل عدم علاقه‌اي كه نسبت رياضيات توي جامعه ما هست... اما، واقعاً سوالت براي من بي‌معنيه...! به نظر من زندگي شخصي بايد از محيط كاري جدا باشه... چون مسائلي در اين دو محيط رخ مي‌ده كه تو نبايد اونها را با هم مخلوط كني!

 

2- اگه جبر نه، پس چي؟ خوب بديهيه.... بدليل كاربرد زيادي كه توي branchهاي مختلف mathematics و industry داره. توي رياضي كه معلومه ولي شايد ندوني كه توي material engineering و كريستال‌ها applicationهاي جالبي براي Groups Theory وجود داره.... من هميشه دنبال يه چيزي توي mathematics بودم تا با اون بتونم به بيشتر branchها سرك بكشم و فكر كنم Groups Theory اين ability رو داره… تازه تمام اين‌ها، جداي از اين مطلب هست كه از لحاظ money earning هم اين شاخه وضيعت مطلوبي داره...!

  

3- براي من جبر هميشه جالبتر و چالش برانگیزتر بوده... در دوره كارشناسي، تو ارشد، دكترا... هميشه... غالباً توي جبر موفق‌تر از ديگر درس‌هام بودم... و شايد برات جالب باشه يه جمله از كيلي را برات نقل كنم. كيلي گفته « در هر چيز، مِـن‌جمله يك نظريه رياضي، مي‌توان زيبايي را ادراك كرد اما نمي‌توان توضيح داد »... و بايد بگم كه من اصولاً از حل يه مساله رياضي لذت مي‌برم حالا مي‌خواد مال جبر باشه يا مال يه مبحث ديگه... من وقتي به حل يه مساله در نظريه گروه‌ها مي‌رسم اصلاً روحيه و رفتارم عوض مي‌شه... تو خونه با خانمم و بچه‌هام مهربونتر و باحوصله‌ترم اما اگر درگير يه مساله باشم غالباً رفتارم كم‌حوصله و يه كم تند است...!

 

4- تقريباً مي‌تونم بگم كه من بطور اتفاقي در دوره ارشد وارد اين شاخه شدم و بعد كه ديدم از پس‌اش برمي‌آم بهش علاقمند شدم... به نظر من مدام نبايد از خودت بپرسي كه آيا كاري كه من دارم مي‌كنم درسته يا نه؟ چون در اينصورت هيچ‌كاري انجام نخواهي داد و يا كار كمي انجام مي‌دي... بايد بگذاري جبر زندگي و يا تقديري كه داري در بعضي مواقع تو رو هدايت كنه و به جلو ببره و به نظر من گاهي زندگي اينكار را خيلي هوشمندانه انجام مي‌ده... در ضمن، بقول يك رياضيدان: رياضيات چنان رياضيدانان و علاقمندانش را مجنون مي‌كنه كه آنها تا پايان عمرشان حق اين عشق را ادا مي‌كنند...! گذشته از اين، جبر يا اصلاً كلاً رياضي، به من روحيه مي‌ده تا تو زندگي شخصي‌ام در مقابله با مسائل و مشكلات، احساس اعتماد بنفس كنم...!

 

و غيره...

 

وقتي صحبتم با اولين نفر تمام شد، احساس كردم كه او آدمي‌ست كه هيچگاه، وقت نگذاشته تا بنشيند و راجع به فلسفه زندگي‌اش بينديشد كه واقعاً براي چي آفريده شده است؟ احساس كردم او آدمي‌ست كه تا آخر عمر، در حد يك معلم سطح پايين رياضي باقي خواهد ماند... او هيچگاه دنبال استعداد و توانايي‌ها و آروزهاي شخصي‌اش نخواهد رفت و اين براي هركس كه باشد، بسيار وحشتناك است.

 

صحبت با دومين نفر مرا به اين نتيجه رساند كه او بيشتر دارد براي ديگران زندگي مي‌كند و رياضيات مي‌خواند تا صنعت را به جلو ببرد و دوتا مساله بيشتر حل كند و حاصل عمرش احتمالاً اين خواهد بود كه چندتا مساله‌ي حل نشده در رياضي به مساله حل شده تبديل مي‌شود و اين براي يك انسان به معناي انسان بودنش، دستاورد زياد و پرمايه‌اي نيست. بايد به اين استاد محترم گفت كه رياضيات اگر ادعايي داشته و بخواهد هنری نشان دهد، اول بايد مشكل شخصي تو در زندگي‌ات را حل كند -قبل از اينكه تو را وسيله‌اي براي حل مشكلات مردم كند- و اول از همه بايد خادم تو باشد و اگر توانست برادري‌اش را ثابت كند آنگاه تو بيايي و به درد مردم و صنعت از طريق اين رياضي بپردازي، نه اينكه رياضيات از ابتدا تو را به خدمت بگيرد و براي نشان دادن قدرتمندي‌هايش در حل مسائل مختلف صنعت و ... تو را مبلغ خود كند، بدون آنكه نفعي شخصي به تو رسانده باشد! 

 

برداشت من از سخنان سومين و چهارمين نفر، تقريباً هماني بود كه نفر چهارم گفت. آنها دارند حق عشق خود را ادا مي‌كنند. علاقمند به رياضيات هستند اما حركتي بصيرانه در زندگي ندارند و نفر سوم حتي بدتر از اين، كه اجازه داده رياضيات رفتار او را در قبال خانواده‌اش هم رقم بزند، لااقل از اين جهت، نفر اول از او جلوتر است كه دو محيط را از هم جدا كرده... در ضمن نفر چهارم هم اگر ننشيند و با خود خلوت نكند و براي كشف استعداد واقعي خود وقت نگذارد يقيناً ضرر خواهد كرد. اي بسا او با ورود به رشته ديگري موفق‌تر شده و احساس اعتماد بنفسش افزايش يابد... 

 


 

من استاد جبر نيستم و اطلاعاتم از جبر، در حد دوره‌ي كارشناسي رياضي است و بس.

اما كوشيده‌ام تا همين چند واحد را با تعمق نگاه كنم. بقول سهراب، آب با فلسفه بخورم و توت با دانش بچينم.

من متخصص نظريه گروه‌ها نيستم كه بخواهم اثرات اين شاخه را در زندگي‌ام بيان كنم زيرا جبر فقط در حد چند ترم مهمان من بود و بس، اما اگر از من بپرسند كه همين چند واحدي كه در جبر گذراندي چه اثري در زندگي تو داشته، خواهم گفت كه :

فكر مي‌كنم كه تا چيزي ضرورت ايجاد نداشته باشد، بوجود نيايد و بدين دليل به گمان من آفرينندگان نظريه گروه‌ها بدنبال يافتن وحدت در رياضيات و نيز يافتن ريسماني براي اتصال نظريه اعداد، آناليز، هندسه، توپولوژي و ... بودند (لطفاً متن من درمورد نظريه گروه‌ها را بخوانيد تا منظورم را از وحدت متوجه شويد!)، من سعي مي‌كنم تا با نگرش آفرينندگان نظريه گروه‌ها به زندگي‌ام نگاه مي‌كنم و در مواجهه با حجم عظيمي از مشكلات به جاي احساس اضطراب مي‌كوشم تا در ميان مشكلاتم به دنبال مشابهت و وحدت باشم و آنها را در دو يا چند دسته كلي تقسيم بندي كنم. بعد از اينكار براي من مسلم است كه اگر براي يكي از مشكلاتم در يك دسته، راه‌حلي يافتم، ساير اعضاي آن دسته هم راه‌حلي شبيه به آن خواهند داشت و با اندكي تغيير راهبرد پيدا شده، براي حل آنها هم موثر خواهد بود...

 

آيا اين دليلي بر زيبايي جبر و نظريه گروه‌ها نيست كه ديدگاه شما را در قبال زندگي، تحت تاثير مثبت و متعالي خود قرار مي‌دهد؟

 

 

از طولاني شدن مطلب معذورم و نيز شرمنده...

و البته نظرات انديشمندانه‌تان را کماکان ارج مي‌نهم...

پيام هاي ديگران ()                                                  نوشته میلاد افشین منش | Milad Afshin Manesh



کلیه حقوق این وبلاگ محفوظ و متعلق به میلاد افشین منش است