خانه ¦ رزومه ¦ مقالات و کتب ¦ فایل های آموزشی ¦ وبلاگ ریاضی ¦ وبلاگ معلمی ¦ وبلاگ ادبی

٩ شهریور ۱۳۸٤ -- يادداشتی از مکه معظمه...!

در انجام نخست مناسک عمره مفرده، در دور دوم طواف عمره مفرده - و نه طواف نساء - بود که هنگام گذشتن از مقابل حجر اسماعيل و دامان هاجر، لحظه‌ای و لمحه‌ای، والا جايگاه زن و مادر، نزد خدای کعبه، - بخدا سوگند - پيش چشمان عقلم نمايان شد و اندک زمانی:
«فتحت باب فهمی بلذيذ مناجاته - گشود درب شعورم را به لذت مناجاتش...»

***

چقدر می‌خواهم از عجايب حضورم در مکه بگويم...!
در شب‌های آميخته به تفکرم در مکه معظمه، باز در درون خود، سرسرايی سنگی و پايان ناپيدا را احساس می‌کنم که تنها شعله‌ی شمعی بر ديواره‌ای، روشنی‌بخش فضاست و تاريکی، غلبه بر روشنايی دارد و من در اين حجم مبهم ِ مسلّط، زمزمه‌ای نگران دارم که:
چه دنيای عجيبی است! .... چه دنيای عجيبی است!

***

من در اين سفر حج به يکی از محرمات احرام حساس شده‌ام و با آنکه بعد از تقصير، از احرام درآمده‌ام، باز آن را بر خودم حرام می‌پندارم و آن تفاخرست و غرور...
اله‌ام، احرامم را درونی کن! به عزتت می‌خوانمت...

***

وقتی برگردم از خانواده و دوستانم شرمسار خواهم شد که سوغاتی بهمراه ندارم و برخلاف دوستانم که انبوهی از هدايا - از لباس و پارچه و کت و سرويس فنجان و ... - را خريده‌اند، من با چند هديه بسيار کوچک برای خانواده به ايران بازمی‌گردم... ولی در عوض دنيايی تحليل و تفسير و اوراقی گرانبها از خاطرات بهمراه دارم و نيز چند کتاب  عربی در مورد رياضی  و نيز چندی ديگر درمورد مسائل خانواده...

چکنم؟
من در طواف عشق و ... خدايم چنين بخواست
ورنه طريق من پی بازار و مسجد است

پيام هاي ديگران ()                                                  نوشته میلاد افشین منش | Milad Afshin Manesh



کلیه حقوق این وبلاگ محفوظ و متعلق به میلاد افشین منش است