خانه ¦ رزومه ¦ مقالات و کتب ¦ فایل های آموزشی ¦ وبلاگ ریاضی ¦ وبلاگ معلمی ¦ وبلاگ ادبی

۳۱ شهریور ۱۳۸٢ -- هرکس هندسه نمي داند وارد اين وبلاگ نشود!!!!

امروز داشتم سررسِد و تقويم رياضيدانها را که استاد پرويز شهرياري درست کرده است و خواهرم از کانون رياضيات و انفورماتيک گرفته نگاه ميکردم. در هر صفحه آن مطالب جالبی نوشته است. تا اينکه ناگهان در صفحه 29 ارديبهشت چشمم به يک جمله از عين القضات همدانی خورد که من حس کردم دليل علاقه من به آناليز رياضی بنوعی در اين جمله گفته شده است. جمله اش اين بود:


«چندين هزار جنازه که به گورستان برند يکی از ايشان به شک نرسيده بود. از چندين هزار به شک رسيده يکی را گرفتاری طلب نبود و چندين هزار را درد طلب بگيرد و يکی به راه راست نيفتد ... »


واقعا هم همين طور نيست! از اينهمه مردمی که می آيند ومی روند چندنفرشان اهل شک هستند و در چيزهای اطراف خود شک می کنند که آيا اين جسم يا اين مساله يا ... ميتواند جور ديگر هم باشد يا نه؟ و بعد از ميان اينهمه آنهايی که به شک می افتند چندنفرشان دنبال بررسی شک خود می روند و بيحالی نميکنند و باز از ميان آنها که ميروند چندنفرشان به راه راست می افتند...؟ واقعا سوالات عجيبی است.


به هر حال من يک چيزهايی راجع به جنس علاقه خودم نسبت به آناليز رياضی فهميدم. فهم مسائل و قضايای آناليز بسادگی ميسر نميشود و خود همين باعث ميشود تا اولا صبر و حوصله رياضي خوانها زيادتر بشه و ثانيا نگاه او به جهان اطراف با تامل و همراه با شک باشد...
اين رياضيات چه بخشندگيهايی که نسبت به دارندگان خود روا نميدارد. واقعا بخشندگيهايی به اندازه ارزش يک عمر زندگی در بيخبری يا يک عمر زندگی همراه با مراقبت و تامل...!!
(واقعا تنفر از رياضيات يعنی تنفر از چی...؟ فکر کرده ايد؟)

(کجاست آن ساقی حقيقی رياضيات که به نور باده اش جام مردمان متنفر از رياضيات ما را بيفروزد؟)
ساقی به نور باده برافروز جام ما..... 

حرف بسيار است....

صميمانه ترين همراهی های شما شايسته سبزترين ارج نهادن هاست...
همراه باشيد

 

 

------------------------------------------------------------------- يادداشت قبلی

اول سلام . دوم يه عذر خواهي خيلي زياد بخاطر اين آپديت نکردنها.

آخه تازه اسباب کشي کرديم به خونه جديد و تا مستقر بشويم و کامپيوتر راه بيفته و منهم که تک پسر خونه هستم و بايد همه کارهاي خونه از نصب وسايل و لوستر و ... گرفته تا کارهاي برقي و کولر و خلاصه همه را انجام بدم.

آخرش اينکه شديدا ببخشيد.

خوب بگذريم.

 بقول شيخنا و استادنا «گوتفريد هرولد هاردي» استاد بزرگ نظريه اعداد (=جالبترين مبحث در رياضيات دبيرستاني؛ تا آنجاييکه من آمار گرفتم!) :

سخن گفتن رياضي آسانست اما؛ سخن گفتن از رياضي دشوار... (خدا به داد من برسه )

واقعا اون اعتماد بنفس و احساس رضايت و غروري که بعد از حل يه مسئله يا فهم يه متن رياضي (بخصوص آناليز) به آدم دست ميده و با هيچ چيز ديگه هم قابل مقايسه نيست يه نشونه  براي زيبايي نيست...؟؟

واقعا اين زيبايي يک علم را نميرسونه که کساني را که بطور جدي درگير اون شدند را از  موضوعات پوچ و بيهوده دور ميکنه؟

براي اثبات اين مدعا شايد گفته «اي.تي.بل.» که به کنکاش در زندگي رياضيدانها پرداخته کافي به نظر برسه.  او  ميگويد:

«يک جنبه از زندگي رياضيدانان بزرگ؛ زندگي جنسي آنهاست. بايد گفت که در بين اين افراد حتي يک نفر؛ فساد جنسي نداشته است. بعضي از آنها در تمام عمر مجرد مانده اند؛ ليکن اين تجرد اغلب بواسطه فقدان وسايل معاش بوده است. اما رياضيدانان عموما با عشق و خوشبختي ازدواج کرده اند و فرزندان خود را با دقت تربيت نموده اند و در غالب موارد فرزندانشان داراي استعدادي مافوق استعداد متوسط بوده اند...»

يکي از رياضيدانان (اسمش را حتما پيدا ميکنم. در ضمن  الان مرحوم شده ) در سنين بالا ميگفت: خوشحالم که مسائلي دوران جواني مرا به خود مشغول داشت که ارزش آن را داشتند. 

باور کنيد اين رياضي زيباتر از اين سرهم بنديهايي است که توي مدرسه استادهاي بيسواد و بي ذوق به خورد ما ميدن....

همراهيتان را صميمانه ارج مي نهم....

پيام هاي ديگران ()                                                  نوشته میلاد افشین منش | Milad Afshin Manesh



کلیه حقوق این وبلاگ محفوظ و متعلق به میلاد افشین منش است