خانه ¦ رزومه ¦ مقالات و کتب ¦ فایل های آموزشی ¦ وبلاگ ریاضی ¦ وبلاگ معلمی ¦ وبلاگ ادبی

٦ امرداد ۱۳۸٥ -- هيچ!

برای دوستان عزیزی که اسامی آنها در یادداشت قبلی آمده، هدایای آنها ارسال شده است. لذا تقاضا دارم دریافت یا عدم دریافت آن را از طریق ایمیل یا وبلاگ اطلاع دهید تا در صورت عدم دریافت، از طریق پست ارسال آنها پیگیری شود...
ممنون و متشکر...

***

هدایای دوستان عزیزی که در مسابقه شرکت کرده بودند، به آدرس آنها ارسال شد. تاخیر در ارسال بدلیل تاخیر ناشر در تهیه کتب مطابق لیست ارسالی بوده است. (ببخشید...!)

                               این هم از

 جواب سوالات مسابقه 

البته ۲ صفحه اولش در مورد دلایل وبلاگ نویسی من است و روندی که باعث شد وبلاگ بنویسم و مسابقه برگزار کنم و غیره...
پیشنهاد می‌کنم یه پرینت از جواب‌ها بگیرید و بعد سر فرصت با دقت بخونیدش!

(کامپیوترم یه هفته‌ای می‌شه که مادربرد و سی‌پی‌یو و رم‌اش سوخته و ببخشید که ارسال جواب‌ها یک هفته دیر صورت گرفت....هنوز هم درست نشده و من با یک کامپیوتر امانتی دارم آپ می‌کنم.. در اولین فرصت جواب دوستان و محبت‌هایشان را خواهم داد!)

***

و اما برخی گزارش‌های آماری برایم جالب بود:

۱- پراکندگی شرکت کنندگان مسابقه در نقاط مختلف ایران (با توجه به آدرس ارسالی آنها) بصورت زیر است:
یزد (۲ نفر) - تهران (۴ نفر) - اصفهان (۱ نفر) - ورامین (۱ نفر) - خراسان رضوی (۱ نفر) - زنجان (۱ نفر) - شیراز (۱ نفر)   -----> سایر دوستان شرکت کننده هم هنوز به ایمیل ارسالی برای فرستادن آدرس جهت ارسال هدایا پاسخی نداده‌اند.

۲- نحوه پاسخگویی به سوالات مسابقه:

سوال اول -----> ۵ نفر: درست / ۵ نفر: نادرست / ۵ نفر: ننوشته یا نامفهوم

سوال دوم -----> ۱۱ نفر: درست / ۴ نفر: نادرست

سوال سوم -----> ۹ نفر: درست / ۳ نفر: نادرست / ۳ نفر: ننوشته یا نامفهوم

سوال چهارم -----> ۴ نفر: درست / ۱۱ نفر: ننوشته یا نامفهوم

سوال پنجم -----> ۷ نفر: درست / ۲ نفر: نادرست / ۶ نفر: ننوشته یا نامفهوم

سوال ششم -----> ۱۲ نفر: درست / ۳ نفر: ننوشته یا نامفهوم

***

این روزها اصلاً حال خوبی ندارم!
اتفاقات عجیبی برای بار اول داره تو زندگی‌ام می‌افته که تا حالا سابقه نداشته و حواسم رو خیلی پرت کرده...!
چند روز پیش دم دانشگاه برای اولین بار تو مدت رانندگی‌ام، تصادف کردم! اون هم نه با یک ماشین. با یه آدم... با یه پیرمرد...!
دیروز هم تو یکی از مناطق تقریبا ناامن تهران، پژو ۴۰۵ صفر رو بدون قفل رها کردم و درها هم باز بود....!!!
یا مثلاً اومدیم روز پنجشنبه روزه بگیریم، صبحانه که خوردیم، هیج... سر ناهار یکی گفت: خوب بود امروز روزه می‌گرفتیم. گفتم: من روزه‌ام...!
.......................

یه چیزهایی داره دور و برم رخ می‌ده که نه تنها حواسم رو حسابی پرت کرده بلکه واقعاً تحت فشارهای عاطفی و عصبی قرار گرفتم!!!
یه چیزهایی بشدت در حال فرو ریختن است و چیزهای دیگری بسرعت در حال ساخته شدن و من مات و مبهوت نظاره‌گر این ساختن و ریزش هستم...

امیدوارم این روزها بدون اتفاق وحشتناکی بگذرد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

پيام هاي ديگران ()                                                  نوشته میلاد افشین منش | Milad Afshin Manesh



کلیه حقوق این وبلاگ محفوظ و متعلق به میلاد افشین منش است